تبلیغات
ایران - عدالت و لطف خدا
 
ایران
چو ایران نباشد تن من مباد/بدین بوم و بر زنده یک تن مباد/همه سر یه سر تن به کشتن دهیم/ازآن به که کشور به دشمن دهیم
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم

نخستین به بسم لله آمد کلام
رحیم است و رحمن بلند است نام
به نام پدید آور جسم و جان
خداوند بخشنده و مهربان

سلام به همه بازدیدکنندگان محترم این وبلاگ امیدوارم
که اطلاعات این وبلاگ بار علمی شما کاربران گرامی را بالا ببرد.

ببینید ، استفاده کنید و بگذرید و تا جایی که بتوانم به سوالات علمی شما پاسخ خواهم داد.

آرزوی بهترینها را برای شما بازدیدکنندگان محترم از ایزد منان دارم.

از خنده گل نشان سرمد خیزد
کز بوی گلاب نام احمد خیزد
بر هر نفسی که می رود بر صلوات
آوای درود بر محمد خیزد

اللهم صل علی محمد وآل محمد(وعجل فرجهم و اهلک اعداء هم)
ارادتمند شما
09119642660
وحید نصرتی
vnma1396@yahoo.com
in the name of God

The first came to Bismillah
Merciful and the servant is long
In the name of the emergence of the body and the soul
God blessed and merciful

Hi, I hope all respectable visitors to this blog
That information of this blog will increase your academic load to your dear users.

See, use, and pass and as far as I can answer your scientific questions.

I wish you the best visitors to your esteemed visitors.

The laughter of the flower is prominent
The name of Ahmad Khayzad is the name of the rose water
On every soul that goes on Salavat
Peace be upon Mohammad Khazid

Allah, peace be upon him, Muhammad and Muhammad (and Allah, Allah, Allah, and others)
Yours sincerely
09119642660
Vahid Nosrati
vnma1396@yahoo.com

Blog Manager: Vahid Nosrati

مدیر وبلاگ : وحید نصرتی
نویسنده
نظرسنجی
از داخل ایران از این وبلاگ بازدید می کنید یا خارج کشور؟





جمعه 13 دی 1392 :: نویسنده : وحید نصرتی


زنی به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: ای پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود (ع) فرمود: خداوند عادلی است که هرگز ظلم نمی کند.
سپس فرمود: مگر چه حادثه ای برای تو رخ داده است که این سؤال را می کنی؟
زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگی می کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه ای گذاشته بودم و به طرف بازار می بردم تا بفروشم و با پول آن غذای کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده ای آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزی ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم.
هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود (ع) را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پول ها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید: علت این که شما دسته جمعی این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست؟
عرض کردند: ما سوار کشتی بودیم، طوفانی برخاست، کشتی آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم، ناگهان پرنده ای دیدیم، پارچه سرخ بسته ای به سوی ما انداخت، آن را گشودیم، در آن شال بافته دیدیم، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتی را محکم بستیم و کشتی بی خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهی، به او صدقه بدهی.
حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا برای تو هدیه می فرستد، ولی تو او را ظالم می خوانی؟ سپس هزار دینار را به آن زن داد و فرمود: این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است.





نوع مطلب : آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Music Code By: 6I6E

آپلود رایگان عکس